تبليغاتX
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی، چه شود تورا که من هم برسم به آرزویی
 

من آن لحظه با پونه ها گریه کردم به یاد تو ای آشنا گریه کردم نشستم دلم را برایت سرودم بر بخت بدم بارها گریه کردم تو هر چه دلت خواست بی پرده گفتی ولی من فقط بی صدا گریه کردم من آنقدر افتاده و خاکی هستم که پیش دلت بی ریا گریه کردم گذشتی حتی به رسم تعارف نپرسیدی از من چرا گریه کردم شب سخت و درد آوری بود آن شب همان شب که تا سحر گریه کردم.

 

دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها  شود.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

"خدايا فقط تو"

 

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،

 

تو او را خراب کردی،


خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،

 

تو دلم را شکستی،

 

عشق هر کسی را که به دل گرفتم،

تو قرار از من گرفتی،

 

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،

 

در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،


برای دلم امنیتی به وجود آورم،


تو یکباره همه را برهم زدی،

و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،

 

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم

 

هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....

 

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

 

و به جز تو آرزویی نداشته باشم،

 

و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،

 

و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

 

خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."

شهید چمران

  نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
زندگي درنگهم گلزاريست ‏
 
و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
 
من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
 
گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
 
گل فرداي بزرگ
 
گل فرداي سپيد
 
چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
 
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
 
کس نگيرد زگل مرده سراغ
 
دخترم با تو سخن مي گويم ‏
 
ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
 
همه گل چين گل امروزند ‏
 
همه هستي سوزند ‏
 
کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
 
انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
 
بلبل عاشق نيست ‏
 
بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
 
که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
 
تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
 
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
 
تو گل شادابي ‏
 
به ره باد مرو ‏
 
غافل از باد مشو
 
اي گل صد پر من ‏
 
همه گوهر شکنند ‏
 
ديو کي ارزش گوهر داند ‏
 
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
 
تو که تک گوهر دنياي مني ‏
 
دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
 
چشم اميد به ابليس مدار ‏
 
اي گوهر تابنده بي مانند ‏
 
خويش را خار مبين ‏
 
اري اي دخترکم ‏
 
اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
 
قيمت خود مشکن ‏
 
قدر خود را بشناس

شعر از مهدي سهيلي

  نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند به بشر زبان و توانايي سخن گفتن است. بدون توان سخن گفتن آدمي ناتوان از ارتباط با ديگري و انتقال يافته ها و دانش هاي خويش است. توانايي سخن گفتن به انسان اين امكان را مي دهد كه بتواند به سادگي و آساني با ديگري ارتباط برقرار كرده و دانش و عواطف و احساسات خود را منتقل كند. نقش زبان و سخن گفتن در انسان تا آن اندازه است كه برخي بر اين باورند كه انسان با سخن گفتن فكر مي كند هر چند كه اين سخن گويي دروني است ولي شكلي از سخن گفتن است. متفكر و انديشمندي كه در گوشه اي نشسته است با سخن گفتن دروني تفكر مي كند و مي انديشد. از اين روست كه برخي انديشيدن را به معناي سخن گفتن دانسته اند و فلاسفه و علماي دانش منطق عنوان نطق و سخن گفتن را به معنا و مفهوم تفكر دانسته و از انسان عاقل و خردمند به ناطق تعبير كرده و گفته اند؛ انسان حيواني ناطق است. اين گونه است كه دانش منطق به معنا و مفهوم شيوه و روش تفكر و انديشه است و كسي را منطقي مي گويند كه به روش و شيوه اي درست تفكر كند و به علم و دانش دست يابد. با اين همه قرآن براي سخن گفتن به عللي آداب و نيز آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و سخن گفتن است و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با حوزه عمل اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد. اين نوشتار بر آن است تا راه هاي درست سخن گفتن و نيز آداب و آفات سخن گفتن را از منظر قرآن تبيين كند. البته قرآن افزون بر بيان خصوصيات و شيوه هاي بيان و سخن گفتن به مسايل ديگري چون محتواي سخن و پيام ها و مفاهيمي كه گويندگان و سخن گويان با سخنان خويش به ديگري القا مي كنند نيز توجه مي دهد كه اين مسايل هر يك در جاي خود بررسي مي شود. در اين جا هدف آن است تا تنها نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب بيان شود و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان گردد.

مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

آداب سخن

سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. (لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906) قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.

سلام و درود يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.

روي خوش

دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.


آغاز كلام با خبر خوش

دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)

  نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

ولادت فرخنده و مسعود نهمين آيت سروری و پيشوای کرامت و بخشندگی، امام محمدتقی‌عليه‌السلام مبارک باد.

 

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد و دیده را به ضریح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

ـ ابوجعفر محمد بن علي نهمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و يازدهمين معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترين لقبهاي آن حضرت جواد (بخشنده) و تقي (پرهيزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبيكه يا ريحانه يا دره از مردم نوبي (شمال سودان) است. امام در سال 195 هـ.ق در مدينه به دنيا آمدند.

امام جواد (ع) در سال 203 هـ.ق پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگي، به امامت رسيد دوران هفده ساله امامت او با حكومت مامون و معتصم، خلفاي عباسي، همزمان بود. هنگامي كه امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدينه به توس رفت. اما جواد (ع) كه كودك بود، مانند ديگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدينه ماند و در سال 202 هـ.ق براي ديدار پدر به مرو رفت و سپس به مدينه بازگشت.

پس از شهادت امام رضا (ع) مامون به بغداد رفت او كه از كمالات علمي و معنوي امام جواد (ع) آگاه بود، ايشان را از مدينه به بغداد دعوت كرد. اما دولتمردان حكومت عباسي و اطرافيان مامون از اين اقدام ناخشنود بودند، به ويژه آنكه مامون تصميم داشت دختر خود، ام الفضل، را به همسري امام جواد (ع) در آورد. مامون براي آنكه آنها را از مقام علمي و فضل آن حضرت آگاه كند، در بغداد مجلس بحثي، ميان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار، ترتيب داد. دراين مجلس، امام به پرسشهاي علما پاسخ گفت و ميزان دانش و هوش وي بر آنان آشكار شد. پس از آن مامون دختر خود را به همسري امام درآورد.

امام جواد (ع) پس از چندي به سفر حج رفت و از آنجا به مدينه بازگشت، و پايان خلافت مامون در آن شهر ساكن بود. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسي، در سال 220 هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر بعضي روايتها به دستور معتصم مسموم شد و به شهادت رسيد.

امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمي بزرگ مي دانستند. ايشان انساني بردبار، نيكو سخن، عابد و بسيار باهوش بود. حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است.

   نياز مؤمن به سه چيز
«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

  استوار كن، آشكار كن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.

   قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى
«لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللّهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.

  تأخير در توبه
«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللّهِ «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»

  نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

السلام اي عالم اسرار رب‌العالمين              وارث علم پيمبر فارس ميدان دين

اي دل سخن از شه نجف کن          مداحي غير برطرف کن

محتشم کاشانی

انشاءا... اگر خداد کمکم کند هر روز یک حدیث برای شما دوستان خواهم نوشت.

خير پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار[نيك] و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است.

  نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

اذن وئر توي گئجه سي من ده سنه دايه گليم

ال قاتاندا سنه مشاطه ، تماشايه گليم

سن بو مهتاب گئجه سي سئيره چيخان بير سرو اول

اذن وئر ، من ده دالينجا سورونوب سايه گليم

منه ده باخدين او شهلا گوزونله ، من قارا گون

جرئتيم اولمادي بير كلمه تمنايه گليم

من جهنم ده ده باش ياسديقا قويسام سنيله

هئچ آييلمام كي دوروب جنت مآوايه گليم

ننه قارنيندادا سنله آكيز اولسيديم اگر

ايسته مزديم دوغولوب بيرده بو دونيايه گليم

سن ياتيب جنتي رؤياده گؤرنده گئجه لر

من ده جنتده قوش اوللام ، كي او رؤيايه گليم

قيتليغ ايللر ياغشي تك قورويوب گؤز ياشيميز

كوي عشقينده گرك بيرده مصلايه گليم

سن ده صحرايه مارال لار كيمي بير چيخ ، نولي كي

من ده بير صيده چيخانلار كيمي ، صحرايه گليم

آللاهيندان سن اگر قورخموييب ، اولسان ترسا

قورخورام من ده دؤنوب دين مسيحايه گليم

شيخ صنعان كيمي دونقوز اوتاريب ايللرجه

سني بير گؤرمك اچون معبد ترسايه گليم

يوخ صنم! آنلاماديم ، آنلاماديم ، حاشا من

بوراخيم مسجيديمي ، سنله كليسايه گليم!

گل چيخاق طور تجلايه ، سن اول جلوه ي طور

من ده موسي كيمي ، او طوره تجلايه گليم

شيردير (( شهريار )) ين شعري ، الينده شمشير

كيم دئيه ر من بئله بير سيرله دعوايه گليم؟

  نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

علم و دانش، «انديشه» را قانع مي‌كند و «عرفان»، روح و جان را سيراب مي‌سازد.

معلم اينگونه «معرفت‌»‌ها خداست و زمينه‌ساز اين تعليم الهي، «طهارت دل» است و «تقوا»، علمي كه با زياد خواندن و نوشتن و تعليم و تعلم نيست، بلكه يك «نور» و «روشنايي» است، از مقوله «يقين» كه بررواق جان مي‌تابد، جاني كه پاك و زلال باشد.

امواج حكمت و معرفت، همه جا پراكنده است، ولي دلي آن را در مي‌يابد كه دستگاه گيرنده‌اش قوي و سلم باشد و از كدورت گناه و زنگار غفلت و گرد و غبار خودخواهي و غرور، پاك باشد و در كار فرستنده حق، عيبي نيست هر عيب و نقيصه‌اي زگيرنده ماست، هر يك از رذائل اخلاقي، حجابي در برابر تابش آن نور است.

دلها همچون ظروفي‌اند كه تا وقتي پر از «آب» باشند، جايي براي «هوا» باقي نمي‌ماند، قلبي كه مشغول است ولي نه به ياد خدا، پر است، ولي نه از يقين و اطمينان، گرفتار است ولي نه در بند محبت پروردگار، طبيعي است كه چنين قلبي نتواند جلوه‌گاه معرفت و «آينه» حق‌نما باشد....               (گامي در مسير، جواد محدثي، از فصلنامه شميم معرفت)

  نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

هر توفيق بزرگي ايجاب مي‌كند كه مسئوليت‌پذير باشيد. در تحليل نهايي، صفت مشترك همه آدم‌هاي موفق، توانايي در قبول مسئوليت است.
موفقيت در زندگي لازمه داشتن دانش بالا، ثروت زياد، قدرت و مقام اجتماعي نيست، بلكه موفقيت يعني خود باشيم، نه ديگري. موفقيت يعني شناخت ارجحيت‌هاي زندگي و عملكرد براساس آن. موفقيت يعني ساختن امروز براي فردايي بهتر. موفقيت، تجهيز امروز خود براي فرداي پربار است. موفقيت در زندگي به عوامل مختلفي بستگي دارد.

1- ايمان به موفقيت
كسي مي‌تواند به موفقيت برسد كه خواهان آن باشد و در وجود خود توان رسيدن به آن را بيابد و خودش را لايق رسيدن به موفقيت بداند و نسبت به تحقق آن اميدوار باشد. اين امر نياز به روي آوردن به افكار مثبت و طرد افكار منفي دارد.

2- تصميم و قاطعيت
يكي از رموز موفقيت مردان بزرگ، اراده قوي و عزم راسخ آنها بوده است. كساني كه از ميان موانع و مشكلات بگذرند و از تندباد حوادث به سلامتي عبور كنند به اهداف متعالي خود خواهند رسيد. چه بسا افرادي كه از امكانات خوبي برخوردارند ولي به دليل سستي اراده و عدم اعتماد به نفس و عدم قاطعيت در امور، از اتخاذ تصميم باز مانده و به ركود و شكست تن داده‌اند و چه بسا افرادي كه با وجود امكانات كم و شرايط سخت، باعزمي راسخ و اعتماد به نفس به قله‌هاي رفيع موفقيت نايل گشته‌اند.

3- پشتكار و استقامت
پيروزي و موفقيت از آن كساني است كه در عرصه پيكار زندگي تسليم موانع نشده و با صبر و شكيبايي به راه خود ادامه داده‌اند. مي‌گويند يك دانش‌آموز چيني كه در رشته تحصيلي خود پيشرفتي به دست نياورده بود از شدت ياس و نااميدي كتاب‌هايش را جمع كرد و دور انداخت. در همان لحظه مشاهده كرد كه زني مستمند قطعه فلزي را با سختي سوهان مي‌زند تا از آن سوزني درست كند. مشاهده اين صحنه به او درسي آموزنده آموخت. او تصميم گرفت به كلاس درس برگردد و به هر قيمتي هست با قاطعيت تمام به ادامه تحصيل خود بپردازد. او در سايه شكيبايي در رديف دانشمندان شهير عصر خود قرار گرفت.

4- خودشناسي
يكي از راه‌هاي رسيدن به موفقيت، خودشناسي است. منظور از خودشناسي، شناسايي ذوق و استعداد و توانايي‌هاست. از اديسون پرسيدند: چرا اغلب جوانان موفق نمي‌شوند؟ گفت: براي اين‌كه راه خود را نمي‌شناسند و در جاده ديگري گام بر مي‌دارند.
يكي از دلايل شكست بعضي از جوانان، در نظر نگرفتن علاقه و ذوق شخصي است. مثلا شخصي به درس علاقه ندارد ولي به كارهاي هنري يا فني علاقه‌مند است. با اين حال با اكراه و اجبار و يا متاثر شدن از ديگران به تحصيل مي‌پردازد. بديهي است در اين صورت توفيق نمي‌‌يابد.

راز موفقيت ميليونرها
افراد ثروتمند و ميليونر خودساخته، باهوش‌تر و برتر از شما نيستند. اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته‌اند كه شما نيز مي‌توانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد..
1- روياهاي بزرگي در سر داشته باشيد. افكار بزرگ، زندگي شما را متحول خواهد كرد.
2- يك تصوير خاص از مقصد خود در ذهنتان ترسيم كنيد. هر اندازه اين تصوير مشخص‌تر و خاص‌تر باشد، امكان دستيابي شما به آن بيشتر خواهد بود.
3- به گونه‌اي رفتار كنيد كه گويي شما مالك كسب و كارتان مي‌باشيد. ولو آنكه براي شخص و شركت ديگري كار مي‌كنيد. اين نگرش شما بذرهاي موفقيت و استقلال شغلي را در سرنوشت شما خواهد كاشت.
4- شغل خود را دوست داشته باشيد. چنانچه به آن علاقه‌مند نمي‌باشيد، آن را رها كنيد. با «نه» گفتن به شغلي كه تنها براي پول آن را انجام مي‌دهيد، شغل دلخواه خود را همچون آهن‌ربا جذب خواهيد كرد.
5- يك گروه خوشفكر تشكيل دهيد. با افرادي كه متعهد به ايجاد يك شغل بزرگ هستند جلسه بگذاريد. انديشه‌ها و ايده‌هاي خود را با يكديگر مطرح كنيد و از يكديگر پشتيباني كنيد.
6- همواره ضوابط اخلاق كاري را رعايت كنيد.
7- پيشرفت و بهبودي دائم و بي‌وقفه در شغل خود را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد. هميشه به علم خود بيفزاييد.
8- به شغل خود به عنوان يك خدمت‌رسان بنگريد. ياري رساندن به ديگران كسب و كار شما را رونق خواهد بخشيد.
9- از تمام جزييات و ريزه‌كاري‌هاي شغل خود آگاهي يابيد. اين پيشه شماست.
10- مترصد فرصت‌ها باشيد. هر لحظه ممكن است بر در شما بكوبد. آيا شما آماده هستيد؟
11- تناسب اندام خود را حفظ كنيد. ذهن توانمند، جسم نيرومندي پديد مي‌آورد. بدن ضعيف معلول ذهن ضعيف است. سلامت جسماني و رواني شما اساس موفقيت شما در زندگي است.
12- زندگي خود را اولويت‌بندي كنيد و ابتدا كارهاي مهم‌تر را به انجام رسانيد.
13- پيش از آنچه مشتري انتظار دارد به وي خدمت ارائه دهيد. اين عمل اعتمادسازي كرده و مشتريان شما را افزايش مي‌دهد.
14- فرد منضبطي باشيد. زندگي خود را از فعاليت‌ها و افرادي كه موجبات پيشرفت شما را فراهم مي‌آورند، پر كنيد. فعاليت‌هايي كه بر زندگي شما اثر منفي مي‌گذارند را از خود دور سازيد.
15- نخستين قانون متمولان پس‌انداز است. اين را هيچ‌گاه فراموش نكنيد.
16- هر از چند گاهي تنهايي را تجربه كنيد. در زمان تنهايي به نداي درون و انديشه‌هاي ذهن خود گوش فرا دهيد و برنامه‌ريزي‌هاي خلاقانه كنيد.
17- به سوي برتري گام برداريد. بهترين را ارج دهيد و به كمتر از آن قانع نباشيد.
18- صداقت و درستكاري بهترين سياست است. خود و خواسته‌هاي خود را بشناسيد و آنها را هميشه صادقانه بيان داريد.
19- در روند تصميم‌گيري سريع عمل كرده و در تغيير آنها كند و آهسته باشيد.
20- شكست گزينه شما نخواهد بود. تمام افكار شما بايد بر موفقيت متمركز باشد، شما بايد موفق گرديد.
21- در دستيابي به اهدافتان مصمم باشيد. پافشاري سرسختانه اعتماد به نفس شما را تقويت كرده و شما را به پيروزي نهايي نزديك مي‌كند.
22- برخلاف جريان آب شنا كنيد.. هيچ‌گاه از ايده‌ها، عقايد و رويكردهاي نو نهراسيد.
23- به روي فرصت‌ها تمركز كنيد ، نه به روي موانع.
24- سه عنصر ترس، پشت‌گوش‌اندازي و تنبلي را از زندگي خود بيرون اندازيد.
25- به خاطر داشته باشيد اغلب افرادي كه در كنار شما زندگي مي‌كنند از پيشرفت و ثروتمند شدن شما خشنود نخواهند شد و ممكن است در اين مسير مرتبا شما را از دستيابي به اهدافتان دلسرد سازند. تنها به اهداف خود بينديشيد و آنها را ناديده بگيريد.
26- ياد بگيريد خودخواه باشيد. خودخواهي به معني ناديده گرفتن حقوق ديگران نيست. بلكه به مفهوم ارج نهادن به خواسته‌ها و آرزوهاي خودتان و مقدم دانستن آنها بر خواسته‌هاي ديگران است.

هدف‌گذاري، رمز موفقيت در مديريت
يكي از مهم‌ترين كارها براي نيل به موفقيت، هدف‌گذاري و برنامه‌ريزي براي تحقق اهداف است. اگر ندانيم كه مي‌خواهيم چه كنيم و به كجا برسيم عمرمان را بيهوده تلف كرده‌ايم و نتيجه‌اي جز پشيماني و حسرت عايدمان نمي‌شود. پس بهتر است تا دير نشده دست به كار شويم و براي موفقيت خود هدف‌گذاري و برنامه‌ريزي كنيم.
به ياد داشته باشيم هيچ كس جز خود ما نمي‌تواند موفقيت ما را تضمين كند و خداوند كريم و مهربان نيز آنچه را كه ما تدبير كرده‌ايم تقدير مي‌فرمايد پس سوء تدبير خود را به حساب بداقبالي و نخواستن خدا نگذاريم.
براي هدف‌گذاري موثر بايد هفت نكته كليدي را مدنظر قرار دهيم:
1- داشتن عزم و اراده پولادين براي تحقق اهداف
2- تعيين اهداف مشخص و واقع‌بينانه
3- برنامه‌ريزي دقيق و همه‌جانبه براي رسيدن به اهداف
4- استفاده از حمايت‌ها و پشتيباني‌هاي ديگران
5- تصور و تجسم دستيابي به اهداف در ذهن و شادكامي‌هاي ناشي از آن
6- مرور منظم و مداوم اهداف و برنامه‌ها و ايجاد اصلاحات لازم
7- پاداش دادن مداوم به خود براي موفقيت‌هاي كوچك در راستاي تحقق

كليدهاي طلايي موفقيت
 خوشرو، شاداب و باطراوت باشيد.
 در سلام كردن به افراد اگر از شما جوان‌تر هستند و يا در رده اجتماعي يا كاري پايين‌تري قرار دارند پيش‌دستي كنيد.
 خوش قول باشيد.
 متعهد و مسئول باشيد و به آنچه كه مي‌گوييد هر چند انجام آن برايتان بسيار سخت و گران تمام مي‌شود عمل كنيد.
 هميشه آراسته باشيد حتي اگر بي‌حوصله هستيد.
 اگر در مورد موضوع مورد بحث اطلاع دقيق و مستندي نداريد بهتر است اظهارنظر نكنيد هرگز براي حرفي كه نزده‌ايد شما را محكوم نخواهند كرد ولي اگر كلام اشتباهي بگوييد تاوان آن را بايد پرداخت كنيد.
 انعطاف‌پذير باشيد و در مقابل موانع همچون آب روان باشيد كه پس از برخورد با صخره از پاي نمي‌نشيند بلكه صخره را دور مي‌زند تا به هدف برسد.
 رفتاري يكنواخت داشته باشيد تا قابل اعتماد به شمار بياييد، متزلزل و ملون نباشيد.
 به حقوق ديگران احترام بگذاريد، هر جا كه به نفعتان بود چشم‌ها را به روي حقوق ديگران نبنديد.
 لجباز نباشيد، قاطع باشيد.
 صداقت داشته باشيد، دروغ نگوييد، ريا نكنيد، بالاخره روزي واقعيت فاش شده و شما براي هميشه اعتمادتان را  نزد ديگران از دست خواهيد داد.

 كينه و بخل نداشته باشيد. بهترين راه بخشيدن است.

 منصف باشيد.

 عيب‌جو نباشيد، قرار نيست همه آدم‌هاي روي زمين كاملا بي‌عيب باشند.

 هم ،خوب صحبت كنيد. هم، سخن خوب بگوييد، فقط شعار ندهيد وارد ميدان عمل شويد.

 به ديگران بدون چشمداشت مهر بورزيد و مدد برسانيد. محبت واقعي بدون چشمداشت داشته باشيد پاداش كار خوب شما آرامش خاطري است كه به دست مي‌آوريد. منتظر جواب نباشيد.

 كم‌توقع و قدردان باشيد.

 هر جا كه متوجه اشتباه خود شديد پوزش بخواهيد اين كار عين بزرگي و شعور شماست از ارزش‌هاي شما چيزي كم نخواهد شد ولي اگر براي يك موضوع غلط هزار دليل بياوريد مي‌شود هزارو يك غلط.

 پرخاشگر نباشيد، زود از كوره در نرويد. هرگاه احساس مي‌كنيد كه به زودي عصبي خواهيد شد ابتدا نفسي عميق بكشيد و از ده تا يك بر عكس بشماريد و بعد هيچ‌چيز نگوييد. پاسخ يا تصميم را به زمان ديگري موكول كنيد.

 مهربان باشيد، با ديگران با ملاطفت و مدارا عمل كنيد. در بانك دل‌هاي ديگران حساب جاري مادام‌العمر باز كرده و بعد چك بكشيد.

 امانتدار باشيد.

 همنشين خوب را از ميان خوبان انتخاب كنيد تا به عقل و دين شما بيفزايد.

رموز موفقيت
در اين قسمت به پنج قاعده كليدي موفقيت تضميني در تمام صحنه‌هاي زندگي اشاره مي‌كنيم. قاعده‌هايي كه اگر به درستي درك شوند و با همت، پشتكار و سماجت دروني اشخاص پيگيري و اجرا شوند مي‌توانند موفقيت تضميني آن اشخاص را در حوزه‌اي از زندگي باعث شوند:

قاعده اول
اگر به اين نتيجه رسيده‌ايم كه كاري بايد انجام شود‌، پس بدون هيچ بهانه‌جويي و معطلي و با جديت كمر همت ببنديم كه آن كار انجام شود.

قاعده دوم
كاري كه بايد انجام شود را همين الان انجام بدهيم.

قاعده سوم
مهم نيست كه از كاري كه بايد انجام شود خوشمان بيايد يا خوشمان نيايد چون بايد انجام شود پس در هر حالت و روحيه‌اي كه باشيم با جديت، سرسختي و يكدندگي تمام آن كار را انجام مي‌دهيم.

قاعده چهارم
وقتي كار انجام شد آرام نمي‌گيريم و به اين مي‌انديشيم كه كار بعدي كه بايد حتما انجام شود كدام است.

قاعده پنجم
سراغ قاعده اول مي‌رويم.

  نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

تقدیم به بهترین ها

شمعی روشن کن و به تماشای آن بنشین.

آیا گمان می کنی شمع در خطی عمودی به پایین می رود و تمام می‌شود ؟

اگر پاسخ تو مثبت باشد، بنابراین، باید گفت که شمع را در بستر زمان می‌بینی. ممکن است درباره‌ زندگی خود نیز به همین شیوه بیندیشی.

ممکن است بیندیشی که در نقطه ای از یک خط عمودی، در فلان روز و فلان ماه و فلان سال، به دنیا آمده و در نقطه‌ی پایینی این خط عمودی، در فلان روز و فلان ماه و فلان سال، خواهی مرد.

بدین سان، همه زندگی خود را بسان شمع می‌بینی که آب می‌شود و سر انجام تمام می‌شود. تو گمان می کنی که شمع به پایین می رود. تو گمان می کنی که شمع تمام می‌شود و می‌میرد.

در واقع، شمع، نه فقط به پایین، بلکه در جهات مختلف حرکت می کند. شمع در جهت شمال و جنوب و غرب و شرق نور می پراکند. اگر ابزاری بسیار دقیق می‌داشتی، می‌توانستی میزان نور و حرارتی را که شمع در جان می پراکند اندازه بگیری. شمع به مثابه‌ تصویر، حرارت و روشنایی، جذب تو نیز می‌شود. تو به شمع می‌مانی. تصور کن که تو نیز، همانند شمع، به اطراف نور می دهی. همه سخنان تو، افکار تو و اعمال تو در جهات گوناگون حرکت می کنند و اثر می گذارند. اگر سخنی از سر مهر از تو شنیده شود، این سخن، در جهت‌های گوناگون حرکت می کند، می رود و تو نیز با سخن خویش می روی.

ما در هر لحظه دگرگون می‌شویم و خود را در صورت‌هایی تازه آشکار می‌کنیم. امروز سخنی نامهربانانه با فرزند خود گفتی و با سخن نامهربانانه خویش، وارد ساحت وجود او شدی. اکنون افسوس می‌خوری که چرا با او این گونه سخن گفته ‌ای. منظور این نیست که نمی توانی با اظهار تاسف و عذرخواهی از فرزندت، آن سخن نامهربانانه را استحاله ببخشی و آثار سوء آن را بزدایی . اگر این کار را نکنی، آن سخن تو، هم چون دمل نفرت، برای همیشه در وجود فرزندت باقی خواهد ماند.

تولد دوباره ما، در یک صورت نیست، بلکه در صورت‌های گوناگون است و این مرگ و تولد دوباره، چیزیست که در هر لحظه اتفاق می افتد.

ما مدام در فرزندان، دوستان، آشنایان، همشهریان، همه آدم ها و همه چیزها بسط پیدا می‌کنیم.

ما فقط در خود حضور نداریم، بلکه در همه‌ چیزها حضور داریم.

بنابراین من و تو باید همه‌ لحظه‌ها، روزها، هفته‌های خود را به تولد‌های تازه‌ی روشنی و شادمانی و آزادی تبدیل کنیم.

«فرزندان ما، تداوم مایند»

ما فرزندان خویش هستیم و آن‌ها نیز عین خود مایند. تو در فرزندانت تولدی دوباره داری. تو می توانی تداوم خویش را در فرزندانت مشاهد کنی. اما تداوم تو، به فرزندانت ختم نمی‌شود تو در بسیاری دیگر نیز تداوم و حضور می‌یابی.

تو هرگز نمی توانی وسعت حضور و تداوم خویش را در چیزها و کسان دیگر حدس بزنی .

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

  نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

دئدیم ، اغیار ایله گزمه ، سنه چوخ یالواردیم ،

ایندی دینجل ، گوزلیم ، منده اولوب قوتاردیم .

 بیر صداقتلی گوزل تاپمادیم عالمده ، غرض ،

بو آز عومروده چوخ اطرافی گزیب آختاردیم .

 جان هانی منده ، منی عشق دیر ایندی یاشادان ،

اونو جانان منه وئرمیش دی ، یئنه قایتاردیم .

 کونلوم آلداتدی منی حسنونه مه پاره لرین ،

سانمایین ، من بو وفاسیزلارا بئل باغلاردیم .

 فله کین قدی بوکولموش سه ، من اوندان قوجایام ،

اونداکی ، یوخودو نه دونیا ، نه فلک ، من واردیم !

 سنی من ایسته دییم گونلر اولوردوم سن سیز ،

عشقیمین سرینی کونلومده نهان ساخلاردیم .

 واحیدم ، عشقده من ایندی ده ثابت قدمم ،

وارام اوز یاریم ایله من نئجه اول واردیم .

  نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

صدايي گفت:  من بودم، من گفتم: تو نديدي، تو نشنيدي، تو نخواستي.

توجه نكردم. رفتم توي سطل پر از روغن سياه، پر از كثيفي، پر از لجن. ديگه پيشه ام شده بود مردم آزاري. صبح به صبح مي رفتم قفل و زنجير براي خودم مي خريدم و شب به شب مي شمردمشون .

اما من تنها نبودم. كنار من و قلب هاي مريض ، اون دورترها قلب هاي ديگه اي هم بود، قلب هاي قرمز و سالم، قلب هاي پاك. اون ها را كه مي ديدم حسوديم مي شد . مي خواستم اون ها هم مريض بشند . رفتم سراغشون ، بهشون سنگ زدم ، اذيتشون كردم ... اما اون ها بهم لبخند مي زدند .

چي شنيدم ؟ اون ها گفتند  من را دوست دارند. مدت ها بود اين حرف ها را نشنيده بودم . عشق ...

واي، من با خودم چيكار كرده بودم ؟ چي بودم، چي شدم ؟

مي شنيدم خدا هم بهم مي گفت: دل برگرد. روح پاك من برگرد. سفيد برگرد. تو خوشبويي. رنگ ايماني . برگرد.

زنگ زده بودم. گفتم: آخه چطوري؟ با چه رويي ؟

قلب هاي سليم بهم گفتند: تو دسته كليدت را گم كردي اما شاه كليد كه هست. شاه كليد را بگير و قفلت را باز كن. شاه كليد را كه گرفتم، توش عكس يه گنبد بود، يه گنبد زرد، يه پنجره فولاد، يه عالمه دخيل و يه صدا ...! كه مي گفت : تو يه زائري! برو .

اين شد كه بارم را بستم اومدم اينجا. شاه كليد من! امام مهربون من! مي دونم كه صدام را مي شنوي. خيلي شرمنده ام. نمي تونم سرم را بالا بگيرم. ببين چطور تنها شدم. من موندم با اين قفل هاي سرد و آهني. گفته بودي به همه يه جور نگاه مي كني. گفته بودي اگه دلت شكست، گريه ات گرفت، مطمئن باش من باهاتم. حالا خيلي آرومم. چون مي دونم ديگه تنها نيستم. تو با مني. حرفام ديگه تموم شده. فقط ته حرفم مي خوام بگم: بيا، حساب من اينه. حالا تو را به خدا، به حق همه دل هاي پاك، ضامنم بشو. قول مي‌دم ديگه شرمندتون نكنم. قول مي‌دم ديگه هر كسي را وارد حرم امن خدا نكنم‌. قفلام كه باز بشه،  سياهي هاي صورتم كه بره ، پاك كه شدم ، فقط مي شم خونه عشق ...

امام من! رئوف من! كليد همه قفل هاي بسته من! اگه قفل پاهام را باز كني تا آخر عمر غلامتم . )

توي همين حال و هوا بود كه دل خوابش برد. توي صحن ديگه هيچ كس نبود. فقط دل بود. دل مجروح.

شاه كليد اومد. همون امام رئوف. اومد همه قفل هاشو باز كرد. دستي به سر و روش كشيد. پاك و تميزش كرد. پيش خدا براش دعا كرد  خيلي دعا كرد .

صداي اذان توي صحن پيچيد: الله الكبر، الله الكبر.

دل يهو از خواب بيدار شد . سبك شده بود. خالي شده بود . ديگه قفلي به پاش نبود. صورتش پاك و پر از نور شده بود. از شادي گريه اش گرفت. يه نگاه به گنبد طلايي انداخت .گفت: امام رضا! امام رضا! حقا كه شاه كليدي. شاه كليد همه قفل ها. براي همه دل ها. قول مي دم از اين به بعد خيلي مواظب خودم باشم  قول مي دم امانت دار خوبي باشم. صدا اومد : اشهد ان محمداَ رسول الله ... دل ساكت شد . با تمام وجودش فرياد زد :  درود باد بر پيامبر و خاندان پاك و مطهر او ...........

  نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

            در كار خدا شك نكن كه شك ايمان برد و آدمي نابود كند


خلقت عالم را شش روز بود كه خلقت آدم از عالم آسانتر پس براي يگانه هستي كاري نيست كه آدمي را از خوابگاه آدميت (قبر) بر انگيزد .

 فراموش نكن كار شيطان غرور و فريب است و او را به دوزخ اندازند به انسان گويد مرا با تو كاري نيست خدا به توعقل داده بود .


ما انسانها را مغروريت چنان گفتار مي كند كه خود نمي دانيم تا بر مقامي يا مالي رسيم خود را در ميان دوستان گم مي كنيم.


چنان باد غرور ما را فرامي گيرد كه احساس مي كنيم كه خدا جز ما خلقتي نياورده و نيست چه مونث چه مذكر چه جوان و چه پير و اگر به گذشته خويش بنگريم ما چيزي جز نطفه در رحم مادر در مقابل خداي سبحان نبوديم پس مغرور نباشيم .


و همه ما در مقابل خداي يكتا و سبحان خاك هستيم پس خاكي باشيم و سر ارادت براي خالق بي همتا بر خاك بنهيم
تو با خداي خويش باش تا خداي تو همرات تو باشد .
 

                   با الهام از كتاب مقدس قرآن و كتاب حضرت آيت الله بهجت

  نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

حضرت رسالت(ص)؛ روحی دیگر گونه دارد. شادمانی‏ای، نگفتنی.«خانه‏های مکّه»، در التهابند؛ در احتراقی باور نکردنی. دنیایی عجیب.

امشب، «جهان،در غوغایی‏عظیم موج می‏زند».

همه جای آسمان؛

ازنور ورودش، که نورانی است و منور به هر چه روشنایی، می‏درخشد.

و آنگاه که «حوریان سپیدپوش» بهشت، با «آب کوثر» غسلش می‏دهند و او می‏خواند، «اشهد ان لا اله الا اللّه‏»؛

برای من و اندیشه، آیا کدامین قلم یارای ترجمه خواهد بود؟

او، «پاکیزه و منزه از هر چه کاستی»

«پیشرو در کمال و خیر»

«راضی به رضای حضرت دوست»

و «پسندیده حضرت حق، است»

«که ملائک با او سخن می‏گویند»،

صمیمانه؛ زمین را، و هر چه را که در آن می‏زیَد؛

مبارک می‏گرداند.

«این سُرورِ پیامبر(ص)، جاودانی است و تاریخی»

«اللّه‏ اکبر»؛

که این فرشته نورانی، «فُطمت من الشّر» است و خورشید هماره تابان عصمت.

«سُبحان اللّه‏»؛

که تا قیام قیامت، کسی را جز «علیّ اعلی» یارای همنشینی و هم صحبتی با او نیست.

«والحمدللّه‏»؛

«که سَروَرمان چنین زنی است» و ما با گوشه‏ای از نظرش تا آخرین لحظه وجود،

رستگاریم و مبراییم از رنج.

* * *

و اینک مادرم.

در تمام فصولِ ثانیه‏ها، من و ما کودک خسته زمینیم «و گاه از مستعمرات فرتوتِ دنیا.»

وقتی تمام کوچه‏های شهر، مخدوش از خستگیهاست و مرا در گردهمایی گلها و آفتاب راهی نیست؛

تو ترجمه همه خورشیدی، به شیوایی تمام؛

تو، خودِ خورشیدی در سایه‏سار تو، فراغت را حس می‏کنم.

عطرِ بی‏ریایی تو، در هنگامه طلوع سپیده؛

به «یاس» می‏ماند،

نه یاسی که از «خاک» برمی‏خیزد؛

که یاسی که از دل برمی‏خیزد.

مادرم؛

روزت مبارک و خوشا به اقبالت، که تو را در میلاد فاطمه(س) بیش از همیشه یادمی‏کنند.

تو مادرم؛  ظریف‏ترین آفریده خدایی

زیباترین ارمغان دوست و تجلی واضح و روشن عشقی و احساس

تو خلاصه و چکیده همه بزرگیهایی

صبر از تو شکیبایی می‏آموزد.

و کوه از تو استواری.

مثل آذری، گرم و روشن

و مثل رود، پاک و آبی

از تبار فاطمه‏ای.

فاطمه سرور توست و تو سرور من.

  نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.

عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می‌گیرد،
دوست داشتن بینایی می‌دهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ، تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.

از کتاب ارزشمند دکتر شریعتی (هبوط در کویر)

  نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: ?يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد?.

 تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: ?اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) ?بسم الله? بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش?.

 تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:? ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.? بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: ?مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد?.

 منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: ?نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.?

 دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط زهرا  | 

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود.
او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد.
بنابر این دعا کرد :
خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماند من می خواهم او بداند برای من چه می‌گذرد؟
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.
خانه رو جارو کرد

- برای گرفتن سپرده به بانک رفت، به بقالی رفت،

- جای خواب )کجاوهء)گربه هارو تمیز کرد،

- سگ رو حمام داد و  ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها
 - به کار انداختن لباسشویی
، جارو و گرد گیری، تی‌کشیدن آشپز خانه

- رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل
 - آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها
برای کار خانه
  - اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین
اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............. (از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد.(
در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت .........
صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت :
 
خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم .
خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می‌خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی  !!!

  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 

 ۴یر یادت نره  

    یادتون باشه که همیشه عزیزانمون را در بهترین زمان فراموش نکنیم

   عشق همه بچه های ایران عشق پیش کش تمام مادران دنیا از جمله مادر خودم ..

مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد . مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید :دختر خوب ، چرا گریه می کنی ؟

دختر در حالی که گریه می کرد گفت: می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی فقط ۷۵سنت دارم در حالی که گل رز ۲ دلار می شود/ مرد لبخندی زد و گفت:با من بیا ، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ می خرم .

وقتی از گل فروشی خارج می شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست ؟ می خوای برسونمت ؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت : آنجا و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد .

مرد او را به قبرستان برد و دختر روی قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت ، طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و ۲۰۰مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

یادت نره یک مادری دارید که همیشه با شما بوده و هست.

  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM