همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی، چه شود تورا که من هم برسم به آرزویی |
دو چیز است که جزای آن را در دنیا می دهند : ظلم ، و بدرفتاری با پدر و مادر.
2. سخن حق را از هر کس شنیدی بپذیر، اگر چه دشمن و بیگانه باشد و ناحق را از هر که شنیدی نپذیر، اگر چه دوست و نزدیک باشد.
3. خوشا به حال آن کس که باطنش نیکو و ظاهرش خوب است و شرش به دیگران نمی رسد.
4. هرکس که به درستی و حقیقت مسلمان شده باشد ، هرگز آنچه را که به خود نمی پسندد در حق دیگران روا نمی دارد .
5. جامه ای که بر پیکر دیگری بپوشانی، برایت پاینده تر از جامه ای است که خود آن را به تن کنی .
6. بهترین شما کسی است که بر اهل و عیالش مهربان تر باشد.
7. دو خصلت است که بهتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و مفید بودن برای مردم .
8. خوشا به حال آن کس که زیادی مال خود را ببخشد و از سخن گفتن زیاد خودداری کند .
9. در این جهان فقط یک چیز دچار تحول نمی شود و آن خداوند است .
10. هر که تیغ ستم برکشد ، با همان تیغ کشته خواهد شد .
11. در مصاحبت کسی که تو را همسنگ خود نداند خیری نیست .
12. دو چیز را پیوسته در یاد دار: خدا و مرگ . دو چیز را فراموش کن: نیکی خود و بدی دیگران .
13. بهترین جهاد آن است که با نفس و هوی و هوس خود مبارزه کنید.
14. کسی که خودخواهی و اسراف پیشه کند، از برتری و بزرگواری می افتد.
15. هر که بر مرکب باطل سوار شود ، آن مرکب او را در سرزمین پشیمانی پیاده خواهد کرد .
16. دو چیز عجیب است: «سخن حکمت آمیزی که سفیه گوید»، آن را بپذیرید ؛ و «سخن زشتی که خردمند گوید»، از آن در گذرید.
17. روزگار دوگونه است: روزی به سودت و روزی به زیانت، روزی که به مراد تو است سرکشی مکن و روزی که به زیانت بود، شکیب ورز.
18. زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می سازد.
19. دینِ مرد خرد اوست؛ کسی که عقل ندارد، دین ندارد.
فردا روزگار رفتن است
و این رفتن فراموشی هایی دارد
خواه بمان
خواه برو
من میمانم
برای آنچه زندگی میخوانمش
و زندگی پر از سختی است
خواه می شکنمش
خواه می شکندم
و این تقدیر ماندن بود گاه مردن گاه رفتن
پیلهای از درخت بر زمین افتاد. روزنهای در این پیله پیدا بود؛ روزنهای كه به پنجرهای میمانست. موجودی به نام «كرم كوچك ابریشم»، كه تمام عمر، قفس بافته بود، اینك به فكر پریدن بود. كرم كوچك ابریشم، كه اینك با اعتماد به بالهای خویش، بیترس و تردید، پیله را میكاوید، چشم خود را به خورشید دوخت و لبخندی زد. نور، نخستین چیزی بود كه او میدید. پنجرهی پیله گشوده شد و چیزی به نام «پروانه» از آن بیرون خزید.
پروانه، كه تازه به دنیای قشنگ ما پا گذاشته بود، خزیدن را میدانست، اما پریدن را نه. خورشید، گرم و روشن و مهربان، نفس خود را بر بالهای پروانه دمید. بالها، آهسته از هم باز شدند. رنگینكمانی نهفته بود در آن بالها. بالها باز شدند و پروانه بوسهای نشاند بر گونهی خورشید. آنگاه، پروانه پرید. نسیم نوازشگر، بازی میكرد با بالهای پروانه. آه، موسیقیِ باد و رقص برگها در باد، چه دلنشین بود برای پروانه. زندگی در نگاه پروانهای كه میپرید، دلنشین و زیبا بود. پروانه به یاد آورد كه در پیله از اینهمه زیبایی خبری نبود و خوشحال شد كه از پیله بیرون آمده است.
پروانه، بیش از هر چیز، خشنود بود كه دشواریهای پیله را تحمل كرده تا امكانات لازم را برای پریدن فراهم كند. پروانه شاد بود از اینكه تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. اینك، از آن دلتنگی و تنگنا خبری نبود. اینك از پیله اثری نبود. پروانه بود و یك رنگینكمان. پروانه بود و یك آسمان پریدن. پروانه بود و روز و خورشید. پروانه بود و شب و ماه و یك آسمان ستاره.
دشواریهای زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بیتردید، گامهای ما را برای پیمودن راه بلند زندگی استوارتر میسازند. دشواریهای زندگی، تجربهاند، تجربهای كه ما را به كار میآید. تجربهها درسهایی هستند كه ما آنها را با همهی وجود خویش فرا میگیریم. دشواریهای زندگی، مانع نیستند. مانع، نگاه غلط ما به زندگی و دشواریهای آن است. «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
هر گامی كه امیدوارانه برمیداریم، بستر تولد دوبارهی ما میشود. ما با تولدهای نو به نوی خویش، مدام دنیا را از نو میبینیم، مدام دنیا را، در نگاه خویش، از نو میآفرینیم. پس نترسیم از دشواریها، به استقبال زندگی برویم، كه آمیزهایست از فرازها و نشیبها، غمها و شادیها، اشكها و لبخندها، حوادث تلخ و شیرین، بیماری و سلامت، مرگ و تولد.
از روی موانع بپریم و بدینسان، جهشهای بلندتر را تجربه كنیم. موانع، زمینهساز تجربهی جهشهای بلندند. ما به موانع محتاجیم. مسألهها، ذهن ما را به چالش میكشند و به ما قدرت حلّ مسألهها را میبخشند. ما به مسألهها محتاجیم. وقتی دستِ نیازی به سوی ما دراز میشود، ما سخاوت را تجربه میكنیم. دیگری، فرصتیست برای ما كه عشق تجربه كنیم و نجوا و گفتوگو را. ما به دیگران محتاجیم. به جای آنکه بگریزیم از دشواریها، موانع، مسألهها، نیازها و دیگران، بهتر است به استقبال آنها برویم. در زندگی شاید به همهی خواستههای خود نرسیم، اما بیتردید، به همهی آنچه كه نیاز داریم خواهیم رسید. خدا هست، پس جای نگرانی نیست. ما هم، همچون آن كرم كوچك ابریشم، باید پنجرهی پیلهی ترس و تنهاییمان را باز كنیم به روی زندگی، بیرون بیاییم و پرواز كنیم.
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت
به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي
برايت داشته باشد و دستي را بپذير
که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است.
در زندگي دردهائي هست که در درون انسان را مي خورد و مي تراشد ،
اينگونه دردها را نمي شود به کسي گفت يا بيان کرد
چونکه انسانها عادت دارند اينگونه حوادث را جزو اتفاقات روزمره مي دانند
و با لبخند شکاک و تمسخر آميز جوابت مي دهند.
سكوت را ميپذيرم اگر بدانم روزي با تو سخن خواهم گفت
تيرهبختي را مي پذيرم اگر بدانم روزي چشمان تورا خواهم سرود....
مرگ ر ا ميپذيرم اگر بدانم روزي تو خواهي فهميد
دوستت دارم دوستت دارم.
برهوت
ــــــــــــــــــــ
آنگاه که محتاج ِ سایه بانی بودم ،
در برهوت ِ سوزان ِ تنهایی
رهایم کردی !
گمان کردم
به جستجوی تکه ابری در آنسوی آسمان ، رفته ای
... تو رفتی و
تکه ابری نیز نیامد
و من
اینک ، ایستاده مُرده ام ؛
در شمایل ِ مترسکی محزون
که بر شانه های سایه اش ، به خواب رفته است ...
بگذار در این وادی ِ آتش و عطش
سايه ای بـمــانـَـد ؛
شاید ، روزي
" تو " بیایی
به قلم رهسپار عشق
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|