تبليغاتX
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی، چه شود تورا که من هم برسم به آرزویی
 

انتظار ، حس غریبی است ، از یک سو تلخی فراق و از  دیگر سوی امیدوصال . با تمامی تلخی و سختی ،حس شیرینی است، حسی که ارزش واقعی وصال را صد چندان می کند . منتظر خواهم ماند تا به همگان وفاداری   خویش را ثابت کنم ، وفا به پیمانی که با خود بستم ، وفا به عهدی که با تو  ولی بدون تو بستم . خواهم ماند تا خورشید چشمانت نور ملکوتی خویش را در کویر چهره ام ساطع کند، خواهم ماند تا جوانه وصال در شوره زار دلم شکوفه زند . چه خوش است به امید چنین روزی زنده بودن..

ترا من چشم درراهم

  نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM