تبليغاتX
سحر بلبل حکایت با صبا کرد - سلام به همه دوستان
 
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی، چه شود تورا که من هم برسم به آرزویی
 

دوستان بزرگوار

 پرودگار عالميان، لطفش را قرين ما ساخت تا زائر كوي پاكان و صالحان درگاهش در سرزمين عراق شويم. خرسند بوديم كه پا در دياري مي‌گذاريم كه هنوز خاطره كربلا و نينواي سال 61 هجري را در خود دارد و هنوز نشانه‌هاي بسياري از امامان معصوم شيعه را به يادگار نگاه داشته است.

دريغ كه كوتاه انديشان و مردم ستيزاني كه جز زبان خشونت و گلوله را نمي‌فهمند، باز با انفجاري ديگر، زمين عراق را به خون آغشته ساختند و اين بار كاروان زائران ايراني و همراهان من بودند كه در برابرم جان باختند.(مادرعزیزم و دو خاله و پسرخاله مهربانم) 

در ايامي كه مهمان بيمارستان و بستر بودم، لطف شما دوستان بود كه مرهمي بر زخمهاي جسم و روحم بود و آرامش بخشي اندوه فراق بستگانم.

شايسته است كه سپاس و احترام خويش را نثار همه شما كنم كه تسلي‌بخش بنده بوديد و از خداي خوبيها پايان خشونت و نيل به آرامش و عظمت دنياي اسلام در پرتو عنايات حضرت ولي‌عصر (عج) را آرزو مي‌كنم.

  نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط زهرا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM